|
گروه فضای مجازی: مقاله «نقش كودكان در بالندگی حماسه عاشورا»، نقش برخی از كودكان حاضر در صحنه كربلا را در قالب نمادی از آموزههای بزرگ تربيتی كه در دامان اهل بيت(ع) فراآموخته بودند، مورد بررسی قرار میدهد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه مركزی، در اين مقاله آمده است: منشور درخشنده عاشورا تابناكی خود را از درخشش خورشيد كربلا و ستارگانی كه گرد منظومه آن نورافشانی میكردند، گرفته است، در اين رهگذر، كربلا از حماسه كودكانی كه در اين سفر جاودانه، همپای ايثارگران و جانبازان عاشورا، حضور داشتند، خاطرهها بر لوح سينه دارد و شهادتشان نقش مهمی در عزت و عظمت ابعاد قيام و نيز شتاب بخشيدن در فروپاشی بنيان ظلم و استبداد در جامعه اسلامی داشت.
كودكان در كربلا نماد مظلوميت بودند، شايد جانسوزترين ساعت واقعه عاشورا، لحظهای است كه امام فرياد بر میآورد: «هَل من ذاب يذب عن حرم رسول الله» ؛ زنان پردهنشين، با شنيدن آوای مظلوميت امام، بر حال او و خود گريستند، آنگاه امام حسن(ع) فرمود: كودك شيرخوار من علی(ع) را بياوريد. سپس برای سيراب كردن او رو به لشگر دشمن كرد و فرمود: «ای مردم! اگر به من رحم نمیكنيد به اين كودك رحم كنيد، در اين لحظه تيری توسط «حرملة بن كاهل اسدی» از سوی دشمن به سوی كودك پرتاب شد و كودك به شهادت رسيد.
امام حسن(ع) فرمود: «خدايا! ميان ما و اين مردم كه مرا دعوت كردند تا ياریام كنند و به عوض ما را در خون میكشند، خود داوری كن»1 امام خون او را به آسمان پاشيد و گفت: «[خدايا] اينكه تو اين صحنهها را میبينی تحمل بر من آسان میشود».2 امام از اسب پياده شد و بدن بیجان كودك تشنه را پشت خيمهها برد و با غلاف شمشير، قبری كوچك حفر كرد و او را دفن كرد.3
اين صحنه يكی از دردناكترين لحظات روز عاشوراست و اين نوزاد كوچك امام، گوياترين سند مظلوميت در پهنه كربلاست. آنسان كه با شهادت خود اين مظلوميت را به اثبات میرساند، چراكه در هيچ آئينی، خواه آسمانی باشد و خواه غيرآسمانی، نوزاد شيرخوار هيچ گناهی ندارد كه كسی بخواهد با او دشمنی كند و يا او را بكشد و در هيچ نقطهای از هستی و هيچ انديشهای كشتن نوزاد بیگناه را بر نمیتابد و شهادت علیاصغر(ع) با اين وضع دلخراش خونخواری دشمنان و مظلوميت بیشائبه عاشوراييان را به اثبات رسانيد.
گروهی ديگری از كودكان در صحنه كربلا نماد دفاع از حق و حقيقت بودند، در واپسين لحظههای نبرد بين امام و دشمن، «شمربنذیالجوشن» به همراه گروهی پياده برای به شهادت رسانيدن امام وارد گودال قتلگاه میشوند. بين كودكان حرم، فرزندی از امام مجتبی(ع) به نام «عبدالله اصغر بن الحسن(ع)» وجود داشت كه سن او را 8، 9 سال ذكر كردهاند و مادرش «رَملة» دختر «سليل بن عبدالله بجلی» بوده است.4 او با ديدن اين صحنه به سوی امام دويد. امام به خواهرش حضرت زينب(ع) فرمود: او را نگهدار. اما آن كودك شجاع برای دفاع از جان عمو، به طرف ميدان نبرد دويد و خود را به امام رساند و گفت: به خدا قسم، هرگز از عمويم جدا نمیشوم.5
«بحربن كعب»، با شمشير به سوی امام حمله برد ولی عبدالله گفت: میخواهی عموی مرا بكشی؟ و دست خود را جلوی ضربه شمشير او گرفت. دست عبدالله قطع گرديد و از پوست آويزان شد. كودك فرياد زد: مادر، به فريادم برس. امام او را در آغوش كشيد و فرمود: «پسر برادرم! صبر كن و شكيبا باش تا تو هم به ديدار نياكان وارستهات رسول خدا(ص) و علی(ع)، حمزه و جعفر و پدرت حسن(ع) بشتابی». سپس دست به دعا برداشت و عرض كرد: «خداوندا! باران رحمت آسمان و بركت زمين را آنها دريغ دار». 6 در اين هنگامه، «حرمله بن كاهل» تيری به سوی او پرتاب كرد و عبدالله را در آغوش امام به شهادت رساند.7
از جمله تربيتهای راهبردی پيشوايان معصوم(ع) نسبت به فرزندان خود، ارتقای سطح معرفت و بينش عميق دينی آنان بوده است، بهگونهای كه جاودانگی قيام عاشورا را در برخی جنبهها، میتوان مرهون خطبهها و سخنرانیهای آتشين امام سجاد(ع)، حضرت زينب كبری(ع) و ديگر زنان و كودكان دانست.
اين سخنرانیهای كوبنده و افشاگرانه كه از زلال معرفت و بينش آنان سرچشمه میگرفت، گام مؤثری در پاسداشت مبارزات نظامی و سياسی شهيدان كربلا به شمار میرود و به عنوان مكمّلی در به ثمر رسيدن اهداف قيام امام حسين(ع) قلمداد میشود.
در مجلس يزيد، آنجا كه میرفت خطبههای روشنگرانه امام سجاد(ع) و حضرت زينب كبری(س) پرده از چهره منحوس يزيد بردارد و بنيان حاكميت فاسد او را فروپاشد، يزيد عصبانی شده و با مشورت حاضران، تصميم به قتل امام سجاد(ع) و حضرت زينب كبری(س) میگيرد، با كمی دقت در تصميم خود، اين كار را ضامن رسوايی خود يافته و از كشتن آنان صرفنظر میكند.8
او دچار اشتباهی بزرگ شده بود و میپنداشت كه اگر امام سجاد(ع) و زينب كبری(س) را به قتل برساند، ندای اناالحق عاشوراييان خاموش میشود، اما هرگز نمیپنداشت كه كودكان آنان نيز زلال معرفت را از سرچشمه آن نوشيدهاند و همانسان كه پدرانشان بزرگترين آموزگاران بشر هستند، كودكان آنان نيز برترين شاگردان مكتب آنان هستند.
وقتی يزيد به واسطه مشورت حاضران و مشاوران، تصميم به كشتن امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) گرفت، اما سپس دست شست و آنان را ساكت كرد، امام باقر(ع) كه حدود چهار سال داشت به سخن آمد و با چند جمله آتش عصبانيت را كه پدرش امام سجاد(ع) به جان يزيد انداخته بود، دوباره روشن كرد بهگونهای كه زخمِ التيام نيافته يزيد از تندی كلام آتشين امام سجاد(ع)، دوباره سرباز كرد.
امام باقر(ع) فرمود: «مشاوران تو برخلاف مشاوران فرعون نظر دادند، زيرا آنان در مقام مشورت با فرعون درباره موسی و هارون گفتند: «أَرجِه وَ أخاهُ وَ أرسِل فِی المَدائِنِ حاشِرِينَ»؛9 (و به فرعون) گفتند:« او و برادرش را بازدار، و گردآورندگان را به شهرها (دنبال جادوگران) بفرست». اما مشاوران تو نظر به قتل ما دادند كه البته بیعلت هم نيست، يزيد با چشمانی گرد شده از شگفتی چنين معرفتی در اين كودك پرسيد: علت آن چيست، امام باقر(ع) فرمود: «آنان فرزندانی پاك و حلال بودند و از درك كافی برخوردار بودند.»، اما مشاوران تو نه آن درك را دارند و نه فرزندان حلالی هستند، زيرا پيامبران و فرزندان آنها را فقط ناپاكان میكشند، يزيد با شنيدن اين سخن كوتاه و رسا، آبروی خود را رفته يافت و به ناچار سكوت كرد.10
كودكان كربلا نماد ظلمستيزی بودند، يزيد گرچه به سختی تلاش میكرد تا با بهكارگيری حربهای، برای يكبار اسيران كربلا را مغلوب خود كند، اما هربار به گونهای غير قابل پيشبينی ناكام میماند. اهل بيت(ع) را خارجی میخواند و دستور داد اهلبيت(ع) را تحقير كنند و شهر را آذين بندند؛ شكست خورد. زيرا «اسرا» در ارتباط مستقيم با مردم قرار داد و امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س)، ولی آنان خود را معرفی كردند و گفتند كه خاندان پيامبرند و در قرآن آياتی در شأن آنان وجود دارد.11
به حربه افتخار متوسل شد و بسان سرداران پيروز اسيران را در مجلس شراب، قمار و عياشی فراخواند و با بزرگی و تكبر با آنان سخن گفت؛ اما باز هم شكست خورد زيرا هر چه گفت، پاسخ از آيات قرآن شنيد و پيش سفير روم رسوا شد و به ناچار دستور به قتل سفير داد.12
با خود گفت در مجلس كه نشد بهتر است بر مردم فخرفروشی كنم؛ سر بريده امام را بر بالای كاخ خود نصب كرد و بار ديگر طعم تلخ شكست در كامش ريخته شد؛ همسرش هند پرسيد اين سر كيست و هنگامی كه دانست سر مولايش حسين(ع) است با موی باز به داخل كاخ دويد و يزيد را برآشفته كرد و يزيد عبا از دوش خود برداشت و بر سر زنش انداخت.13 گفت از درِ گفتوگو و منطق وارد شوم نتيجه تغييری نكرد. دستور داد امام بالای منبر برود و برای مردم صحبت كند. ديد خود زمينه رسوايی خويش را فراهم آورده و سخنان شيوا و رسای امام دارد، همگان را بيدار مینمايد، به ناچار دستور داد مؤذن اذانی دروغين بگويد تا امام مجبور شود سخن خود را قطع كند.14
اين بار تصميم گرفت تا گناه قتل شهدای كربلا را به گردن ديگران بيندازد و اين گونه دست به عوامفريبی بزند، گناه قتل امام حسين(ع) و يارانش را به گردن «عبيدالله» انداخت و اذعان كرد كه آنان خودسرانه دست به چنين جنايتی زدهاند و او تنها دستور به ستاندن بيعت از امام داده بود.15 اما انتشار اين خبر را هم موجب از بين رفتن شكوه و جلال خود میديد.
بهتر ديد از راه درست و اظهار همدردی وارد شود و وانمود كند كه گذشتهها را بايد فراموش كرد و برای عوض كردن فضا و ايجاد فضايی عاری از تشنج ـ لااقل برای خود ـ پسرش «خالد» را فراخواند و رو كرد به يكی از كودكان كه «عمربن الحسن(ع)»، فرزند ديگری از امام مجتبی(ع) بود و با لبخندی مرموز به او گفت: با پسر من كُشتی میگيری؟ آن فرزند خردسال امام مجتبی(ع) كه هرگز خاطره شهادت برادران، عمو و ديگر اعضای خانوادهاش را از ياد نبرده بود، با بغضی سنگين در گلو، كوبنده پاسخ داد: « نه بهتر است خنجری به من و خنجری نيز به او بدهی تا با هم بجنگيم». يزيد از اين پاسخ يكّه خورد و زير لب غرّيد: «اين خوی و عادتی است كه از اخزم آن را سراغ دارم. آيا مار جز مار میزايد».16
كودكان نماد ايستادگی و جانفشانی بودند و خوشرنگترين نگار عاشورا، ايستادگی و جانفشانی آنان است كه از ساعتی كه صدای زنگ شتران از مدينه بلند شد در پرده حماسه عاشوراييان ظاهر شد، امام حسين(ع) به آنان میفرمود: «ای بزرگزادگان! پايداری كنيد كه مرگ تنها پلی است كه شما را از رنج و سختی به سوی گستره بهشت و جاودانگی نعمتها رهنمون میشود».1/17
عاشوراييان دريافته بودند كه ايستادگی و پايمردی است كه آنان را جاودانه میكند، اين گونه است كه در پرده عاشورا، هريك رنگی از چشم نوازترين پايمردیها را در نقش میآورند و سهمگينترين تازيانههای نيستی را بر سينه فكار خويش میخرند و هر آن، برافروختهتر میشوند تا به هستی چنگ زنند، تشنگی بیتابشان نمیكند، زخم شمشير و نيزهها به زمينشان در نيندازد، سوگ عزيزان، به فريادشان نمیآورد و سنگدلی دشمن و تنهايی در بيابان. غبار از حقد و حقارت بر سيمای شان نمینشاند؛ آمدهاند كه فنا شوند تا به بقا برسند كه «لِیَرْغَبُ المَؤمِنُ فِی لِقَاءِ اللّهِ.»2/17 میجنگيدند، ولی سرودند: صبراً علی الاسياف و الأسنّة صبراً عَلَيها لدخول الجنّة صبر بر ضربه شمشير و نيزهها میكنم، صبر تا به واسطه آن وارد بهشت شوم.18اين ويژه آنانی بود كه جنگيدند و صبر بر ضربه شمشير را زبان جانفشانی و ايستادگی خود كردند، اما، ايستادگی و جانفشانی خلاصه در شمشير به دستان عاشق نمیباشد، گروهی ديگر نيز بودند كه وسعت سينه و صبر جگرسوز را ترجمان عشق خود كردند و بردبارانه ايستادند و ظرف وجود خود را از شكيبايی پر كردند و آنگاه كه ظرف لبريز از شكيبايی و بردباری شان شد، فنا يافتند وبه بقا دست يازيدند.
پینوشتها:
1ـ شيخ عباس قمی، نفس المهموم، تهران، مكتبةالاسلامية، 1368 ه. ق ،ص 216.
2ـ ابوالقاسم، ابوالحسن بن سعد الدين، ابن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه. ق ،ص 168.
3ـ احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، الإحتجاج، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1416 ه.ق، ج 2، ص 101؛ آغابن عابد الشيروانی، اكسير العبادات فی اسرار الشهادات، بحرين، شركة المصطفی للخدمات الثقافيه، چاپ اول، 1415 ه. ق، ج 2، ص 762.
4ـ محمد بن جرير طبری، تاريخ الطبری، مصر، دارالمعارف، 1960 م، ج 5، ص 468؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبين، بيروت، دارالمعرفة، بی تا، ص 89.
5ـ نفس المهموم، ص 224.
6ـ تاريخ الطبری، ج 5، ص 450؛ مفيد، محمدبن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378 ه. ش، ج 2، ص 165.
7ـ همان، ص 451.
8ـ شيخ عباس قمی، منتهی الامال، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374 ه. ش، ج 1، ص 797.
9ـ اعراف/ 111.
10ـ منتهی الامال، ج 1، ص 798؛ ابوالحسن علی بن الحسين السعودی، اثبات الوصية، تهران، كتاب فروشی اسلاميه، 1343 ه. ش ،ص 319.
11ـ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه.ق، ج 45، ص 129.
12ـ ر:ك، همان، ص 141.
13ـ ر:ك، همان، ص 140؛ موفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسين (عليهالسلام) للخوارزمی، قم، مكتبةالمفيد، بی تا، ج 2، ص 74.
14ـ مقاتل الطالبين، ص 121.
15ـ عبدالرحمن بن علی ابن الجوزی، المنتظم فی تاريخ الأمم و الملوك، بيروت، دارالكتب العلميه، چاپ اول، 1412 ه. ق، ج 5، ص 340 ؛ منتهی الامال، ج 1، ص 814.
16ـ سيد محسن امين عاملی، اعيان الشيعة، بيروت، دارالمتعارف للمطبوعات، بی تا، ج 1، ص 612 ؛ سيد محسن امين عاملی، لواعج الاشجان، قم، منشورات مكتبة بصيرتی، بی تا، ص 238 ؛ فرهاد ميرزا، قمقام زخّار و صمصام بتّار، تهران، كتاب فروشی اسلاميه، 1377 ه. ق، ص 578 ؛ احمدبن داود ابن قتيبة الدينوری، اخبار الطّوال، بيروت، دارالكتب العلمية، چاپ اول، 1421 ه. ق، ص 386؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 224.
1/17ـ نفس المهموم، ص 153.
2/17ـ ابوجعفر محمدبن علی، ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، بيروت، دارالاضواء، بی تا، ج 3، ص 224، بحاالانوار ج 75، ص 117.
18ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 101.
لازم به ذكر است، علاقهمندان میتوانند برای مشاهده كامل متن میتوانند به پايگاه اينترنتی http://www.rasekhoon.net مراجعه كنند.
|